هدف از انجام این پژوهش، ارائه مدلی پارادایمیک برای پیادهسازی فناوریهای نوین مبتنی بر هوش مصنوعی در آموزش کارآفرینی بود. پژوهش حاضر از نظر رویکردف کیفی و با روش نظریه بنیانی انجام پذیرفت. جامعه مورد مطالعه شامل کلیه خبرگان در زمینه موضوع مورد مطالعه در سطح استان کرمانشاه بود. مشارکتکنندگانبا استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی و نظری، انتخاب شدند؛ نمونهگیری تا حصول اشباع نظری ادامه یافت. ابزار جمعآوری دادهها شامل بررسی اسناد و مدارک موجود، مصاحبه عمیق انفرادی و یادداشتبرداری میدانی بود. بر اساس یافتهها، شرایط علّی (شامل نیازهای مهارتی و توانمندسازی نیازهای روششناختی و آموزشی، نیازهای نگرشی-رفتاری)، شرایط زمینهای (بستر زیرساختی و دادهای ، بستر فرهنگی و سرمایه انسانی و بستر مدیریتی، حمایتی و سیاستی)، شرایط مداخلهگر (موانع مالی و اقتصادی ، موانع اجتماعی و موانع سیاستی، قانونی و زیرساختی)، راهبردهای اجرایی (راهبردهای آموزشی و ترویجی، راهبردهای فنی و زیرساختی ، راهبردهای سیاستی و نهادی)، و پیامدها (پیامدهای مهارتی- توانمندسازی ، پیامدهای روانشناختی ، توسعه آموزش کارآفرینی ، پیامدهای توسعه کارآفرینی و به مراتب توسعه اقتصادی و پیامدهای توسعه اجتماعی) از نتایج این پژوهش بودند. نتایج نشان داد که نظام فعلی آموزش کارآفرینی به دلیل ضعف در مهارتهای دیجیتال، روشهای سنتی و نبود زیرساختهای مناسب، توان پاسخگویی به تحولات دیجیتال را نداشته و پیادهسازی هوش مصنوعی یک ضرورت انکارناپذیر است که در صورت اجرای موفق، میتواند منجر به تحول بنیادین در کیفیت و اثربخشی آموزش کارآفرینی شود. این پژوهش پیشنهادهای کاربردی را برای سیاستگذاران و برنامهریزان نظام آموزش عالی، مدیران دانشگاهها و برنامهریزان درسی به همراه دارد.